Quantcast
Channel: blueland
Browsing latest articles
Browse All 10 View Live

مادر و پسر

ظهر يك روز زمستانی بود. برخلاف روزهاي قبل، آفتاب تندی از پنجره روی فرش‌های اتاق افتاده بود. پسرک خودش را روی صندلی انداخته و به مادرش خیره شده بود كه سال‌ها است تنها مي‌بيندش.خط‌های پر پیچ و خم روی...

View Article


كلاه كاسكت

تازه ازدواج كرده بودند. امشب هم از خانه يكي از اقوام، سوار بر موتور برمي‌گشتند. هوا از سردي زمستان دور شده و گويي بهار رسيده بود. موتور سرعتش زياد شده بود و دخترك را مي ترساند؛ اما پسرك اهميت چنداني به...

View Article


سياهي و ديگر هيچ!

سياهي بود و ديگر هيچ نبود.سياهي بود و ديگر هيچ نبود و انسان‌هايي كه چون كرم در هم مي‌لوليدند.سياهي بود و ديگر هيچ نبود و انسان‌هايي كه مست باده نخورده و نديده، فرياد زندگي سر مي‌دادند.ناگهان شمعي روشن...

View Article

تنها در ساحل

در تاريكي شبانگاهي ساحل، زير سايه گمشده درختي لميده‌ام. اسكله را مي‌بينم كه چون كاردي، در دل دريا فرو رفته و چه بي‌رحمانه، آن را شكافته است. چند نفري هم روي آن به اين سو و آن سو مي‌دوند؛ گويي در حال...

View Article

ستاره شانس

ماه در گوشه‌ي آسمان آرام آرام بالا مي‌آمد. گويي قصد داشت براي هميشه، خورشيد را به زير بكشد. نمي‌دانم چرا اين دو خانم آسمان، از اين نبرد بي‌حاصل خسته نمي‌شوند. حداقل، كاري نمي‌كنند تا ترتيب شكست و...

View Article


صف اتوبوس

او را هر صبح در صف اتوبوس مي‌ديد. ۱۸ سال بيشتر نداشت؛ اما همه خيره او بودند. صورتي كشيده و سفيد داشت كه قد بلندش، او را از ساير زنان حاضر در صف متمايز مي‌كرد. و چشماني آبي رنگ كه هميشه در انگشتان مشت...

View Article

او هميشه ماند

آرام آرام قدم‌هايم را تند مي‌كنم. انگار دارد دير مي‌شود. سال‌ها است كه همديگر را در همين محل مي‌بينيم. هنوز هم كه هنوزه، وقتي مي‌خواهم روبرويش بنشينم و دو كلمه حرف بزنيم، خجالت مي‌كشم. ديگر رسيده‌ام....

View Article

سلام آقا مصطفي!

سلام آقا مصطفي!دلمان براي شما خيلي تنگ شده است. خوب مي‌دانم كه معناي اين كلمات را خوب مي‌دانيد كه اگر اينگونه نبود، سماي ميان فلسطين و لبنان و ايران، معنايي نداشت. اساسا، دل‌تنگي بي‌قراري هم مي‌آورد....

View Article


ديوار و دنيا

هوا حسابي تاريك شده بود. به قول معروف، ديگر چشم، چشم را نمي‌ديد. يك نگاهي به كوچه دراز؛ اما پهن روبرويش انداخت تا مبادا ناگهان سر و كله كسي پيدا شود. هيچ كس نبود؛ به غير از خودش كه صداي نفس‌هايش را هم...

View Article


سلام آخر

http://bluelands.blogfa.com/: خانه جديد است.

View Article
Browsing latest articles
Browse All 10 View Live